دیروز چند تا زن از نوع معلوم الحال جمع شدن و دارن برا خودشون سارا پالین
بازی در می آورند. بد بخت سارا پالین هم که مثلاً می خواد دو هفته دیگه اگه رای
بیاره معاون رئیس چمهور آمریکا بشه. و احتمالاً از طرف روزنامه های بزرگ دنیا به
عنوان قوی ترین زن دنیا معرفی خواهد شد. حالا ببین یه مسابقه ای گذاشته اند برا یه
عده(همان زنان معلوم الحال) با ده هزار دلار و سفر رایگان در واشنگتن، که فکر می
کنند بیشترین شباهت رو با سارا پالین دارند. و جالب تر از همه اینکه برنده مسابقه
هنگام گرفتن جایزه پشت تریبون می گه که رایش رو حتما به باراک اوباما خواهد داد.
این روز ها نمی دونم دنیاست که داره بالای سر من می چرخه یا این سر من که به دل پیچه افتاده، تا چند وقت پیش من اصلاً نمی دونستم قلب آدم کجای قفسه سینشه و یا مغز چه طوری توی جمجمه جا شده ولی این روزا می تونم بگم که اگه سر آدم و یا قلبش بخواد درد بگیره از کجاش درد می کنه. این روزا من یک کاری کردم که هنوز خودم نمی دونم سایزش چقدریه، کوچیکه یا کار بزرگیه؟، شاید خیلی ها بگن کار بزرگی کردی، ولی اینو می دونم که می دانم که به بزرگی انتظار من نیست
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 17:19  توسط خوشه چین
|
یک چند روزیه که توی سایت ها و یا وبلاگهای مختلف در مورد لایحه حمایت از
خانواده که می خواد بعد از رسیدگی در مجلس به صورت قانونی در بیاد و احیاناً به
زندگی آینده انسانهای متاهل، از نظر بعضی ها سر و سامانی بده و از دیدی دیگر زندگی
خیلی ها رو از نظم خارج کنه، مطالب زیادی دیده می شه. تقریباً اکثریت قریب به
اتفاق خانمها با این لایحه اعلان مخالفت می کنند( حداقل کسانی که به نت دسترسی
دارند و دستشان به وبلاگ نویسی بازه) و البته هستند تعدادی از آقایان که با این
لایحه و یا قانون مستقبل مخالفند و احتمالاً هستند کسانی که خیلی وقته منتظر تصویب
قانونی اینچینی هستند تا شاید در سایه حمایت قانونی آرزوهاشون را برآورده ببینند.
حرفی که من می خواهم بزنم سوای اعلان حمایت و یا مخالفت خواهد بود اگر چه از نظر
بنده در این دوره و زمانه و در قرن بیست و یکم طرح لوایحی از این دست در مجلس اگر
نشانه عقب ماندگی و تحجر نباشد حتماً نشانی از نیاز مطرح کنندگان این لایحه به این
قانون می باشد و اگر در آینده شاهد طرح لوایحی در مورد عدم رسیدگی به فسادهای مالی
یا تقلب در مدارک تحصیلی و یا در انتخابات باشیم نبایست تعجب بکنیم زیرا همیشه نیاز
مادر اختراع بوده است.
منظور من بیشتر در مورد نتیجه اعمال قانونهایی مانند طرح حمایت از خانواده،
طرح جمع آوری اطلاعات اقتصادی خانواده به بهانه هدفمند کردن سوبسید ها، سهمیه
اعمالی در کنکور دانشگاهها به عده ای خاص با نام های متفاوت و ... و یا به وجود
آمدن دستگاههای عریض و طویل با نام های دهن پر کن مانند بنیاد مستضعفان، صندوق مهر
رضا، کمیته امداد، شرکت شاهد و ... یا حتی کارهایی از قبیل سهمیه بندی بنزین و همه
مواردی از این دست می باشد، که بیشتر از اینکه مشکل کسانی را که با مشکلاتی در گیر
هستند حل نماید به گسترش فرهنگ شارلاتانیستی در جامعه کمک می نماید، به عنوان مثال
بنده می خواهم یک نفری پیدا شود و به این سوال بنده جواب بدهد که تعداد کسانی که
از ارگانی به نام نهضت سواد آموزی در چندین سال گذشته حقوق در یافت کرده اند چند
برابر تعداد کسانی است که در این نهضت سواد آموزی! سواد را در حد خواندن راحت و
روان یک روزنامه یاد گرفته اند؟ (بنده که ندیده امشما را نمی دانم). و یا بنیاد هایی از قبیل کمیته امداد، سازمان بهزیستی،
بنیاد مستضعفان، تا امروز با حمایت درست و حساب شده چند نفر کارتن خواب را از
بدبختی نجات داده اند و به سامانی رسانده اند، البته هستند شارلاتانهایی که از همه
بنیاد های فوق الذکر همه ماهه و به صورت همزمان مبالغ زیادی به عنوان های متفاوت
دریافت می کنند. و صد البته این ارگانها برای هزاران نفر کارمند در سراسر کشور
اشتغال زایی کرده اند. یعنی همه ماجرا اینه که شما هر چقدر بیشتر کولی بازی در
بیاورید و شارلاتانی گری بکنید به همان نسبت در جامعه از امکانات بیشتری استفاده
خواهید کرد. و مثال بارز این حرف بنده هم همین فرمهای خود اظهاری در مورد دارایی
های خانوار می باشد شما هر چه قدر دروغ نوشته باشید و یا به اصطلاح ننه من غریبم
در بیاورید همانقدر بیشتر دریافتی خواهید داشت. به نظر خوشه چین قانون حمایت از
خانواده نیز از این طیف می باشد یعنی فردای تصویب این قانون کسانی که از لحاظ
ژنتیکی تطابق بیشتری با شارلاتانیزم دارند سوء استفاده از قانون را شروع خواهند
کرد و متاسفانه الگویی برای دیگرانی خواهند بود که تا آنروز رفتاری با فرهنگ و
درست و حسابی داشته اند. البته به نظر حقیر خوشه چین شارلاتانیزم فقط و فقط مختص
جنس مرد نبوده و سالهای سال است که شارلاتانهای مونث از مهریه به عنوان یکی از
قدرتمندترین ابزار شارلاتانیتسی استفاده کرده اند در حالیکه میلیونها زن دیگر زیر
آزار و اذیت کسی که به همسری انتخاب کرده اند، برای دور ماندن از پیش داوری
اطرافیان و اجتماع، شدید ترین شکنجه های جسمی و روحی را متحمل شده اند و صدایی هم
ازشان شنیده نشده است.
وجود قانون های اینچنینی و ارائه طرح ها و لوایحی به مجلس نه به نفع آقایان(
به کلمه آقایان توجه شود) بوده و نه زنان را در زندگی روزمره به مخاطره خواهد
انداخت بلکه فقط و فقط به نفع سود جویان و شارلاتان ها خواهد بود.
و نتیجه منطقی این قانونها همان می
شود که در جامعه کسی را نمی توان یافت که از زندگیش احساس رضایت داشته باشد. و اکثریت
اینگونه فکر می کند که کسانی حقشان را ضایع کرده اند و یا به زودی به آن دچار
خواهند شد. بنابراین همه خود را محق می دانند که به حقوق اساسی انسانهای دیگر تعرض
کرده و به نظر خودشان حقشان را از حلقوم دیگران در بیاورند.
+ نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1387ساعت 23:19  توسط خوشه چین
|
بیشتر از این که قصد داشته باشم بنویسم امروز می خوام یک چیزایی رو نشون بدهم. عکسهایی را که شما در این پست می بینید من و یکی از دوستان نزدیکم به اتفاق گرفته ایم یعنی بعضی هاشو من گرفتم و بعضی هاشو ایشون. سعی کردم از همه جاهایی که گیلاس خانومی بد گفته یه چند تا بگذارم. البته عکسها چند ماه پیش گرفته شده و دو سه تا عکس ارومیه هم با موبایل گرفته شده است. قضاوت با شماست. ممنون. اول از همه تبریز:
بقیه اش رو هم برای اینکه وبلاگمون سریعتر لود بشه تو ادامه مطالب نگاه کنید. ممنون
اگر چه این باور که هر یک از انسانها برای خودشان
به صورت تک و واحد، مرکزی برای عالمند و همه آسمانهاو زمین و یا ابرو باد و مه
وخورشید و فلک در کارند تا این انسان
مرکز عالمی را بگونه ای مطلوب سرویس دهند باوری است که به سادگی نمی توان عدم وجودش
را اثبات کرد و اکثر انسانها در مراحل متفاوت زندگی خواسته یا نا خواسته به آن
معتقد می شوند، مثالهای گوناگونی برای این رفتار انسان می توان آورد، باور به این
که مادر هر کودک مهربانترین، فداکارترین و زیباترین مادر دنیاست و پدرش نیز قوی
ترین پدر دنیا، شاید مثالی است که در اولین سالهای زندگی می تواند ترجمانی برای این
باور انسانی باشد. مطمئناً در سالهای بعد نیز این اعتقاد و باور در کارکرد و رفتار
روزمره آدمی پارامتری تاثیر گذار می باشد، تصور بیشتر والدین به اینکه فرزندانشان
باهوش ترین و مودب ترین بچه ها در میان تمام افراد فامیل و بین در و همسایه ها می
باشند، تصور اینکه تمام کار اداره و شرکت محل کارمان به دوش من نوعی بوده و بقیه
همکاران اصولاً افرادی نالایق و به اصطلاح حیف نان می باشند، تصور اینکه که ما
کمیک ترن کار بلد ترین و با کلاس ترین عضو فامیل هستیم مخصوصاً در مقایسه با
خانواده فامیل های همسر مربوطه اعم از مرد یا زن.... مثالهایی از این دست می
باشند.
البته این گونه باور ها فقط در رفتارهای شخصی محدود
نشده و در بیشتر موارد خواستگاهی اجتماعی و سیاسی نیز پیدا می کند. در اغلب موارد
ما به خود اجازه می دهیم در مورد انسانهای دیگر، شهر های دیگر و یا کشور های دیگر فارغ از صلاحیتمان نطر دهیم، و با کلی گویی هایی
آنها را به مواردی متهم کنیم و یک شهر و آدماش را به خسیسی به بی غیرتی به بی
فرهنگی به ترسو بودن و ... متهم کنیم. و یا در بعد بین المللی اش جملاتی از این
دست بگوییم، "هنر نزد ایرانیان است و بس"، "مردم ما بیشترین ضریب
هوشی را در دنیا دارند"، "ایرانیان کهن ترین تاریخ و بهترین فرهنگ را در
تمام دنیا دارند."، "در چند هزار سال پیش ما سیستم تامیت اجتماعی را که
حتی از سیستم تامین اجتماعی در کشورهای اروپایی امروز هم بهتر بوده داشته ایم و
اکثراً یادمان می رود که در آن تاریخها حتی به زحمت خط و نوشتن اختراع شده بود و نگارش
هنوز مراحل اولیه و سعی و خطا را پشت سر می گذاشت.
اگر چه شنیدن سخنانی از این دست شاید برای کسانی که
بدون تامل در زمان و مکان رخداد رویداد مربوطه فقط شنیده ها را جمع آوری می کند و
اصلاً به صحت و سقم آنها کاری ندارد خوشایند بیاید ولی چقدر با واقعیات هماهنگی
دارد سوالی است که همیشه بی پاسخ می ماند.
اکثریت خاموش:
نگاه که می کنم متوجه می شوم که حدود نیم در صد از
کسانی که طی این چند روز دو سه پست اخیر را خوانده اند نظر خودشان را فارغ از مثبت
و منفی بودن نظرشان نوشته اند، این اتفاق اگر چه از یک نظر مرا خوشحال می کند زیرا
که در اغلب موارد انسانها با کسانی که به نظر آنها در خلاف مسیر آب شنا می کنند با
احتیاط برخورد می کنند و به اصطلاح رایج زود نمی خواهند که به کسی که نمی شناسند
اعتماد کنند حتی اگر به نظر آنها سخنش و یا عملش از نظر آنها درست باشد. ولی از
دیگر سو به نظر بنده ریشه خیلی از گرفتاریهای اجتماعی و سیاسی جامعه ما همین
اکثریت خاموشی است که کسانی با هوچی گری با اعمال نفوذ با ارعاب و ... هیچ گاه نگذاشته
اند تا صدای این اکثریت خاموش در جامعه شنیده شود و اگه دوست داریم جامعه ای ایده
ال داشته باشیم حتماً باید منتظر روزی باشیم که انسانها بدون متهم شدن به القاب
گونه گون بتوانند حرفشان را بدون توهین به دیگران بزنند.
ماه ما و ماه گردون:
فکر کنم ده روز پیش بود که در کانال cnbce یک standup show را که یک سیاه پوست اجرا می کرد می
دیدم. متاسفانه چون از اول برنامه ندیدم متوجه اسم کمدین سیاه پوست نشدم ولی آنچه
بیشتر از اسم کمدین مهم بود و باعث شد که من آنرا نگاه کنم حرفهایی( من نوشتم حرف
شما چه می خواهید بخوانید الله و اعلم) بود که کمدین در حق دولت و مردم و سفید
پوستهای آمریکایی می زد، یعنی اگر بگویم حتی به پشت گوششان هم رحم نکرد اغراق
نکرده ام، آنچنان فحش هایی در مورد سفید پوستان به کار می برد که فکر نکنم توی هیچ
دعوای ناموسی تو هیچ چاله میدانی هیچ کسی در طول تاریخ به هیچ کس دیگری گفته باشد.
البته منظورم این نیست که ما هم باید کارمون رو ول کنیم و مثلاً به فارسها به
ترکها، به عربها و ... بد و بیراه بگوییم منظور بنده اینه که آزادی یعنی این که یک
نفر از اقلیت ده درصدی سیاه پوستان آمریکایی آزادانه در بزرگترین کانال تلویزیون
آمریکا در حضور شاید ده هزار تماشاگر در یک برنامه زنده می آد و از اقلیت 90 درصدی
سفید پوستها به روش خودش از ظلم هایی که در طول تاریخ در حق سیاهان آمریکایی شده انتقاد
می کنه و تبعیض مثبتی در حق سیاهان رو با آن کلمات از دولت مردان و مردم آمریکایی می
خواهد و هیچ کسی هم جلوشو نمیگیره.
راستی اگه تو همین آمریکا یک نفر سفید پوست آن حرفها را در مورد سیاهان بزند حتماً
از طرف قانون و ngo های حقوق بشری متهم به نژاد پرستی می شه و
بایستی در برابر قانون پاسخگو باشد. حالا بگذریم که در ایران دقیقاً برعکس این
رویه عمل می شود. و همه قوانین نوشته و نا نوشته به سود افراد با جایگاه قدرت،
ثروت و شهرهای بزرگتر می باشد.
هر کسی از ظن خود شد یار من:
تشکر از همه کسانی که بدون پیشداوری و یا با پیش داوری نظرشان را راجع به پست
های قبلی من در این وبلاگ و یا در وبلاگ گیلاس خانومی با کلماتی به دور از توهین نوشته
اند و همچنین تشکر از همه کسانی که این پست ها را خوانده اند و حتی نظری هم نداده
اند( اکثریت خاموش). و راجع به آنهایی که هم فقط دشنام نوشته اند عرض کنم که اینها
را خانواده شان و یا جامعه با این همه دستگاههای عریض تعلیم و تربیتی نتوانسته است
به صراطی مستقیم کند، بنابراین بنده هم تلاشی نخواهم کرد.
ممنون.
+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 19:30  توسط خوشه چین
|
هزار نوع دو نوعی دیگر از این دست. ولی آنچه به
نظر بنده مهمتر از اینه که یه آدمی در کدوم یک از این دو نوع متفاوت دسته بندی بشه، این است که اون شخص بخواهد و بتواند جایگاه واقعی خودش رو تشخیص بده، البته برخی
از جایی که به دلایل گوناگون فعلاً در آن هستند رضایتی ندارند و همه شاید بخواهند
در این دسته بندی جزءی از دسته "ثروتمند باشند" را اختیار کنند ولی
متاسفانه در اکثر موارد واقعیت با ایده آل های ما فرقی از زمین تا آسمان دارد، البته
این عدم هماهنگی آمال و واقعیات فقط در مورد ثروت و دارایی نیست و در موارد دیگری
هم صادق می باشد بالفرض مثال کمتر کسی شاید پیدا بشه که بخواهد در گروه دزدها دسته
بندی بشه ولی بدبختی اینه که امروز روز خیلی ها با همین دزدی زندگی می کنند و صد
البته منظورم فقط بالا رفتن از دیوار مردم نیست. در این بین کسانی هم هستند که تا حالا
فکر نکردند جزیی از کدام دسته اند و یا شاید هم نخواسته اند بدانند که کدوم طرفی
هستند مثلاً آدمهای زیادی را می بینید که دو ساعت به پلیسی که می خواهد جریمه شان
بکند خایه مالی می کنند و دم تکان می دهند و بعد از اینکه پلیس رحم می کنه و جریمه
نمی کنه، هنگام شرح ماجرا شب هنگام به خانوم مربوطه شان از عبارت "مخشو تیلیت
کردم استفاده می کنند.". یا کارمندی که در اداره ای اختلاس(شما بخوانید دزدی)
میلیاردی می کنه، خیلی راحت فلسفه می بافه و می گه مگه حق گرفتنی نیست منم دارم
حقمو از این زبان نفهم ها می گیرم. و هزاران مثالی از این دست که فراوانند.
حالا من می خوام بدونم آیا فکر کردیم که جزیی از
دسته فاشیستها، بی ادبان، یاوه گویان و ... هستیم یا نه به اون یکی از گروه آدمهای
مفید، منطقی و ... وابستگی داریم. یکم فکر کنیم بد نیست.
ممنون
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 13:18  توسط خوشه چین
|
داشتم کامنتهای گیلاس خانومی را می خوندم، توی یکی
از کامنتها دوستی نوشته بودند که چرا در آمریکا بین ایالت ها این مشکلات نیست و
مثلاً چرا نمی گن کردها یا لرهای فلان ایالت. اتفاقاً این سوال بنده هم می باشد و
مخصوصاً از کسانی که از کانادا به وبلاگ سر می زند تقاضا دارم به این سوال بنده
جوابی بدهند.
1 که آیا در کشور کانادا و یک کانادایی انگلیسی
زبان بعد از سفرشون به ایالت کبک فرانسوی زبان، در مورد مردمشون و در مورد زبانشان
و کلاً همه چیزهایی که گیلاس خانومی در پست معروفشان نوشته اند بنویسد با چه
رفتاری از طرف ساکنان کبک و یا سایر قسمتهای کانادا و سازمانهای ضد نژادپرستی مواجه
می شوند؟
2 و آیا در ایالت کبک همه مجبورند که زبان انگلیسی
بدانند(منظورم ایا اجباری در این کار هست یا نه)؟ و یا تابلوهای خیابون ها و مغازه
ها در ایالت کبک به چه زبانی است؟
خیلی ممنون
البته خیلی دوست داشتم گیلاس خانومی هم این سوال را در وبلاگ خودشون به همین شکلی که من نوشتم مطرح می کردند.
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 1:17  توسط خوشه چین
|
1 این شعر از هوای تازه شاملوست(راستی شاملو اسم
یک شاعره که اتفاقاً شعرهاش هم به زبان فارسیه، شاید دفعه اولیه که اسمش رو می
شنوید مخصوصاً اون کسایی که فقط بلدند دشنام بدهند) که ساکن شیخ تپه ارومیه شده
بوده در زمانی که احتمالاً گیلاس خانومی و یا این دوستانی که به زمین و زمان بد و
بیراه می نویسند به دنیا نیامده بودند، منظورم اینکه بستگی داره شما از چه دیدگاهی
به انسانها، وقایع، و یا باورها و رفتارهای مردم دور و اطراف نگاه کنید و مطمئن
باشید در صورت داشتن پیشداوری مغزتان خروجی بهتر و یا متفاوت تر از پیشداوریان نخواهد
داشت، شاملو این گونه می دید و گیلاس خانومی آنطور، و متاسفانه دیدگاه بعضی از دوستانشان
و یا طرفدارانشان اصلاً ارزش وقت گذاشتن ندارد.
2 من امروز متوجه شده ام این دوستانی که در قسمت
کامنت بد و بیراه نوشته اند به دو دلیل اصلاً سواد خواندن و نوشتن حتی به زبان
فارسی را هم ندارند و یا در همان مراحل ابتدایی یادگیری مانده اند. دلیل اول اینکه
در کجای نوشته های من به یک شخص، شهر و یا هر چیز دیگری توهین کرده ام و از کجای
نوشته هایم بر می آید که من به تهرانی ها و یا به فارسها خدای نخواسته چیزی گفته
ام. و اگر هم از کلمه تهران هم نوشته ام برای این بوده که گیلاس خانومی در آنجا
زندگی می کنند و خواسته ام مثال هایم ملموس تر باشد و دلیل دوم هم اینکه معمولاً
کسایی که تازه دارند یک زبانی را یاد می گیرند قبل از همه چیز به سراغ کلمات رکیک
آن زبان می روند و معادل فحش هایی رو که در کوچه و بازار روزمره به کار می برند را
می آموزند و به همین دلیل فحاشان کامنتی هم بایستی از این قماش باشند
3 متاسفانه خیلی ها اصلاً به محتوای نوشته ها دقت نمی
کنند و سو تفاهم به وجود می آورند. اسم پست قبلی بنده "سوزنی به دیگران"
بود یعنی اگه بخواهیم جوالدوزی به کسی بزنیم این خودمان باشیم و حتی در پست قبلی
هم نوشتم اولین کسی که دوست داره گیلاس خانومی اینا پدر هتل دار رو در بیاورند
بنده می باشم.
4 خوشبختانه اگه در حرفی که می زنی محق باشی نیازی
نداری به چوش زدن و آسمون ریسمون کردن و یا حتی بد و بیراه گفتن. البته من هم تقریباً
اطمینان دارم که گیلاس خانومی بیشتر از
اینکه نیت توهین داشته باشند نیت شوخی و مضاح داشته اند ولی دقیقاً حرف من همین
جاست که بایستی بتونیم بدون اینکه به کسی توهین کنیم ویا مسخره اش کنیم حرفهامون رو بزنیم و نه اینکه
جوابیه بنویسیم و کارها را به جای درس کردن خراب ترش کنیم. گالیله رو هم وقتی بردند
تو کلیسا اعتراف بکنه تا نکشنش داشت زیر لبش من گفت "چه کنم که این زمینه که
داره زیر پاهای ما گردش می کنه"، مدت زمانی گذشت ولی بعد از مدتی همه
فهمیدند که سخنان گالیله عین واقعیت بوده.
5 خدمت گیلاس خانومی هم عرض کنم که هر موقع که وقت
کردید بنده آماده ام شما را در تمام این منطقه و در جاهایی که ندیده اید بگردانم چه
با مزدا تری بیایید یا با پای پیاده. در ضمن نگران نباشید در پارکینگ خانه ما برای
همه ماشین های شما جا پیدا خواهد شد. همه سفر مهمان من.
6 باز هم می گویم من هیچ نوع ارتباطی چه سببی و چه
نسبی با ارومیه ندارم ولی هزار سال دیگه هم می گویم در خوشرویی،در خوشفتاری مخصوصاً
با غریبه ها و در خونگرمی در تمام ایران اگر بی نظیر نباشند کم نظیرند. می گویید
نه بروید و پرسو جو کنید.
7 با شاملو شروع کردیم با شاملو هم خاتمه بدهیم.
ای محتضران!
که امیدی وقیح
خون به رگهایتان می گرداند
من از زوال سخن نمی گویم
یا خود از شما – که فتح زوالید...
من از آن امید بیهوده سخن می گویم
که مرگ نجات بخش شما را به امروز و فردا می افکند
ممنون
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 16:35  توسط خوشه چین
|
1
اول اینکه خانمی الستی نامی بزرگواری کرده اند و برای متن قبلی از بین شاید صد
نفری که از سایت گیلاس خانومی به وبلاگ محقر بنده لینک شده اند کامنت گذاشته اند و
جملات معقولی هم نوشته اند. باید به عرض برسانم که داد من شاید بیشتر از همه بلند
بوده برای کسانی که در شهرهای مختلف ادعای ارائه خدماتی دارند ولی هیچ کاری در
قبال مسئولیتشان انجام نمی دهند حالا این رفتار می خواهد در ارومیه اتفاق بیفتد یا
در شیراز و یا مشهد، البته من هم بسیار شاد خواهم شد که هتل های شهر من بهترین هتل
ها باشد ولی آنچه که موضوع مطلب ماست (البته منظورم نوشته قبلی گیلاس خانومی است)این
است که محتوای متن ماسوای کیفیت غذا، رفتار کارکنان محل اقامتشان و ... می باشد.
ایشان البته در سطر اول نوشته شان می گویند."میدونید
تا حالا دست کم هر کدوم از دوستان دو بار با رسپشن دعواشون شده هتلمون اصلا خوب
نیس" ولی بقیه مطالبشان را اگر بخوانید متوحه می شوید که نه مثل اینکه دق دلی
از جای دیگری است.
2 در پست قبلی ایشان نوشته اند که:
"
همینطوری با همین قاطعیت ما نصف جاهای بکر این شهر رو کشف کردیم !! یکی از جاهای
بکرش انقدر خلوت بود که همدیگه رو تو جمعیت گم کردیم"
"
یکی از مشکلات ما تو این سفر زبون مردمش هست
!"
"
تو دیگه حق نداری محلی صحبت کنی ! فوقش انگلیسی حرف میزنیم !!! کلی با این حرفم
باعث تفریح جمع شدم !"
"
امدیم بیایم پایین یه الاغش داشت پشت سرمون میامد ! ما هم که همه کفشها غرتی
بازی یه پامون رو اشتباه میگذاشتیم گور به گور میشدیم ! جناب الاغ هم که انگار
نه انگار ما ادم باشیم و همینجوری سرش رو انداخته بود پایین و داشت از رومون رد
میشد ما هم همگی هل کرده بودیم و یه مرتبه آنی برگشته میگه بچه
ها وایستید ایشون تشریف ببرن !! تا یه ساعت بعد ما از رو زمین نمیتونستیم بلند شیم
! افشین میگفت آنی خدایی الاغه اگر زبون داشت حتما ازت تشکر میکرد بابت این
احترامت !!"
"
من رو سرچ میکنه به جای گوگل ! البته شکر خدا انقدر این چند روزه نگاه دیدم که به
قول افشین بی حس شدم ! افشین میگه اینها حتی من رو هم با هوس نگاه میکنن
چه برسه به تو !!!"
"
عذورم چون بد جور دلمون از مردمش خونه و بهتره نگم کجای ایران هستم ((: این همه
شهر رفتیم هیچ کدوم مث اینجا نبودن
!!!"
حالا من موندم که این جمله ها رو چه جوری ترجمه کنم، از دو
حالت خارج نیست یا بنده فارسی بلد نیستم یا این یکی دو روزه تعطیل معنی لغات را
عوض کرده اند
3 امروز هم گیلاس خانومی متن جدیدی نوشته اند و به ما
توپیده اند چند تا از جملاتشون را اینجا می آورم:
" یک ساعتی داشتیم تفاوت بین ارمنستان و ایران رو
میدیدم"
باور بفرمایید من معنی این جمله را نفهمیدم. راستی به
احتمال زیاد اون قسمتی که شما اون ور رود ارس دیدین نخجوان بوده و نه ارمنستان.
4 "سوسک دیدم و بعد از کشتن سوسک توسط افشین استرس
افتاد به جونم که نکنه بازم باشه و وقتی این قضیه به چندین بار کشیده شد اعصابم کاملا
متشنج شد"
" با وجود اینکه چند تا مرد باهامون بود ولی کلی متلک
بهمون گفتن"
نکن اینکارو، درسته که ملت ما اساساً طرف مظلومها رو می
گیرند ولی این دیگه پیاز داغش خیلی زیاده مگه نه؟
5 "مزدا تری"
Ohhhh come on babyieeeeeeee حالا این تری یعنی چه؟
6 " دختره برگشت گفت اره ولی هزارتومن میشه
!!!"
شما می دونید قیمت کافی نت، تهران چقدره؟ من یک بار تو کافی
نت طبقه آخر مجتمع کامپیوتر پایتخت یک ربع هم نشد هزارو پانصد تومان دادم.
7 " قرار بر این شد که از هتل شکایت کنیم و در حال
پیگیری هستیم"
حتماً این کار را انجام بدهید باور کنید بیشتر از همه من خوشحال
خواهم شد.
8
"خود هتل داره هم وقتی دو سه تا اسم براش بردیم لال مونی گرفت"
خانوم جان گردن من یکی از مو نازکتره تازه اسمی هم بلد
نیستم، خدا روزیتان را جای دیگری حواله کند.
9
"من خانواده همسرم ترک هستن"
این هم از اون حرفهاست یعنی خودشون نیستند!!!
10
"حتی من مطمئنم که توی همین ارومیه هم ادم خوب فراوونه"
باور کنید این جمله شاهکار نوشته تان می باشد زیرا مردم
ارومیه در تمام منطقه و همه کسانی که یکبار گذرشون به آنجا افتاده به خوبی و خوش
رفتاری معروفند حتی بیشتر از تبریزی ها با ذکر این نکته که بنده الان از تبریز
اینها را می نویسم.
11
"تازه حداقل مینویسید هم یه چیزی بنویسید سر و ته داشته باشه و توش حرفی باشه
!!"
"پاراگراف
سومش یعنی چی اونوقت ؟"
"پاراگراف
چهارمش هم که از بس طنز و جالب بود ما رو به چیز داد و یاد گل اقا خدا بیامرز رو
بارمون زنده کرد !!!"
شرمنده که نوشته های من سر و ته نداشتند و نوشته های شما
آخر نویسندگی بودند. شما منو سر کار گذاشته اید و یا واقعاً معنی پاراگراف سوم را
نفهمیده اید؟. و در مورد پاراگراف چهارم هم خدمت شما عرض کنم که بد بختی اغلب ماها
اینه که جایی که بایست گریه کنیم می خندیم، من که نوشته خنده داری ننوشته ام (ای
کاش می تونسم ولی چه کنم) که شما یاد مرحوم گل آقا افتاده اید. آقای فومنی یا همون
گل آقایی که شما می فرمایید سالها دو کلمه حرف حساب می نوشت و ملت فقط خندیدند در
حالی که اگر چند نفری هم به نوشته های ایشان می گریستند اوضاعمان خیلی بهتر از
حالا بود.
12
یکی هم مث این بنده خدا جو گیر میشه و با شناخت بسیار زیاد از من میاد و روی
خصوصیات اخلاقی من و سبک زندگیم مانور میده !!! هی روزگار هی !!!"
واقعاً که درست می گویید هی روزگار هی ....
13"پ.ن:
دوستان برای جلو گیری از بروز مشکلات دیگه لطفا به هیچ عنوان به کسی یا شهری
توهین نکنید."
مثل اینکه خود شما هم معترفید که به کسی یا شهری توهین
نموده اید باز جای شکرش باقی است.
ممنون
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 23:27  توسط خوشه چین
|
وبگردی مزایای زیادی دارد، یعنی اگه بخواهم راجع
به خودم بگم شاید چند سالی می شه یعنی از اولین روز هایی که وبلاگ و وبلاگ نویسی
مد شده، عادتم شده که همین طوری دوست دارم به وبلاگهای متفاوت سربزنم، بعضی ها رو
که می خونم خوشم میاد و بعضی ها رو نه البته منظورم این نیست که بد باشند نه، فقط با
من و افکارم هماهنگی پیدا نمی کنند البته اهل این نیستم که قبل از خوندن وبلاگی
قبل از هر چیز تو قسمت کامنت ها بنویسم که "آره عزیزم خیلی عالی بود" و
بخواهم که طرف مقابل هم به وبلاگ من سز بزند، نه این طوری نیستم و شاید اصلاً پی کامنت
و کامنت بازی رو تا حالا نگرفتم و اگه یک جایی هم کامنت بگذارم تا اگه مجبور نشده
باشم آدرس وبلاگ خودمو نمی گذارم.
اینها رو نوشتم که گفته باشم بعضی وقتها بعضی
آدمها یه چیزایی می نویسند که عبارت خون آدم رو به جوش آوردن فقط ترجمانی به
حسیاتش می شه داشتم این وبلاگ گیلاس خانومی رو می خوندم که گاه گاهی بهش سر می زنم
البته تا حالا کامنتی هم نگذاشته بودم، مثل اینکه خانم محترم این چند روزه سفری
کرده اند و تو وبلاگشون هم از گرفتاری های سفرشون نوشته اند، حالا شاید سوال پیش
بیاد که به من چه ربطی دارن و به اصطلاح رایج چرا من جوش آورده ام، که دقیقاً من
هم می خواهم راجع به آن توضیح دهم.
1 آدمهایی که شما می خواستین باهاشون انگلیسی صحبت
بکنید شاید به اندازه شما و شاید کمتر یا بیشتر انگلیسی بلد هستند و همین طور به
اندازه شما می توانند فارسی رو در گفتگو و در نوشته هاشون به کار برند، ولی شما که
این اندازه به خودتون مطمئنید و خودتون رو برتر از اون آدمهایی که به آنها لقب
محلی هم چسبانده اید با کلاس تر و فهیم تر و با سواد تر می دانید به اندازه یک دهم
آن انسانهای بی سواد، زبان آنها را بلدید؟ و آیا می توانید یک جمله به زبان آنها
بگویید؟. (حتماً متوجه شده اید که منظورم شخص شما یک نفر نیست و همه گروهی که
همراهتان بوده مورد نظر است)
2 حتماً با خواندن پاراگراف 1 خواستید که مچ منو
بگیرید و بگویید که آره یکی از همراهان ما اصلاً و اصالتاً یکی از همان محلی ها
بود و با عرض معذرت می خواهم به عرض شما برسانم که عذری است بدتر از گناه. رفتار
این دوست از اینجا مانده و از آنجا رانده گرامیتان درست مثل شترمرغی است که وقتی
ازش خواستند تا بپرد ادعای شتری کرد و وفتی حواستند پشتش بار بگذارند جواب داد که
او مرغی بیش نیست. اختمالاً این دوستتان از آنهایی است که فقط هنگامی که سر
چهارراه و پشت چراغ قرمز دعوایش می شود یاد ولایتش می افتد و سنگش را به سینه می
زند و در بقیه مواقع بچه ناف تجریش است حالا بگذریم از این که تجریش، ونک،
امیراباد و همه محلاتی که آخرشان به آباد ختم می شود و ... تا چند وقت پیش دهاتی
بیشتر نبودندو بگذریم از اینکه دویست سال
پیش اصولاً جایی به اسم تهران و عبارتی به عنوان تهرانی وجود نداشته و توسط کسانی
که شما به زبان نفهمی متهمشان کرده اید از هیچ بوجود آمده و اگه شما هم کمی دقت
کنید و صد البته اگر بخواهید مانند شاید 90 درصد دیگر ساکنان تهران متوجه خواهید
شد که بالاخره یک جایی به آن آدمهای بدوی که همه گونه اتهام به آنها چسبانده اید
وصل خواهید شد.
3 نمی دانم شما دقیقاً در کدام شهر و یا در کدام
هتل اقامت کرده اید که رسپشن هتلش جوابهای عجیب و غریب و احتمالاً سر به هوا به
سوالها و خواسته هایتان داده است و یا در کافی نتش به جای گوگل شما را سرچ کرده
اند ولی یک چیزی را خوب می دانم و می خواهم از شما بپرسم در کجای این مملکت در
ازای پولی که می پردازید خدمات درست و حسابی دریافت می کنید که شما انتظار دارید
در این سفرتان و در آن شهر و یا در آن هتل به شما خدمات درست و حسابی بدهند اگرچه
در پستتان جایی ننوشته اید که مثلاً از کیفیت غذا یا چیز دیگری ناراحت شده اید و
یا کسی به شما کم احترامی کرده است! البته اگر شهرهایی مثل لندن و نیویورک و لوس
آنجلس و ... را در مقایسه تان شرکت ندهید ممنون خواهم شد. همچنین راجع به سرچ شدن
شما و افشین خان بایستی عرض کنم که اختمالاً سرکار خانم اصلاً از خانه شان دو قدم
آنطرف تر در تهران نرفته اند و یا حتی کلیپ های موبایلی را که به صورت مخفیانه در
کوچه و خیابان، در استخرهای زنانه از همانهایی که این اواخر به آنها علاقه مند شده
اید، در قسمتهای زنانه کنار دریا، در تولدهای خانوادگی و خصوصی و در داخل مغازه ها
که حتی این اواخر از دوربین هایی که در کف مغازه جاسازی می کنند هم استفاده می
کنند، از زنان و دختران بی گناه مردم فیلم برداری می کنند ندیده و یا نشنیده اید،
و آیا اینها مصداق سرچ نمی باشند و یا آیا نشانه به اصطلاح ندید بدید بودن کثافت
هایی که حتی دوست ندارم به آنها کلمه انسان را به کار برم نیست؟. و اگر تا حالا
چیزی راجع به اینهایی که گفتم ندیده و نشنیده اید حتماً از افشین خان بپرسید
جوابتان را می دهد و اگر باز هم جوابی نگرفتید به من بگویید تا راهنماییتان کنم.
4 راجع به خری هم که مثل الاغ داشته شما را له می
کرده چیزی نمی گویم، فقط عرض می کنم که شانس آورده اید سگی پارس کنان پرو پاچه تان
را نگرفته است.
دوست عزیز خدا به آدمی دوتا چشم کوچک که در برابر
اندازه سایر قسمتهای بدنش سایزی قابل اغماض دارد عطا کرده که اکثراً از آنها برای
پیدا کردن عیوب دیگران در تمام آن سایز بزرگ استفاده می کند غافل از اینکه خدا
عقلی هم به ما داده تا آن بتوانیم هر از گاهی بعضی از عیبهای خودمون را به چشم
ببینیم و عیوب محتمل دیگران را قبل از اینکه به زبان آوریم سبک سنگین نموده و اگه
آدم منصفی باشیم بتوانیم با خودمان مقایسه ای بکنیم.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 16:19  توسط خوشه چین
|
دیروز سایت تابناک یا همون بازتاب سابق خبری با
تیتر "جواب دندان شکن نماینده روسیه به آمریکا در سازمان ملل" گذاشته
بود، خلاصش هم این بود که نمایندگان روسیه(ویتالی چورکین) و آمریکا(زلمای خلیل زاد)
توی شورای امنیت سازمان ملل بعد از شروع بحث در مورد حمله روسیه به گرجستان حسابی
به هم پریده بودند و از قرار معلوم فحش خواهر مادر نثار هم کرده بودند، حالا این
وسط بازتاب یا همون تابناک هم کاسه داغتر از آش شده بود و دوره افتاده بود و خبر
گذاشته بود که آره روسیه دهن آمریکا رو تو سازمان ملل سرویس کرد! مای خوشه چین هم که
مود سیاسی و انسانیمان گل کرده بود تو قسمت نظرات سایت تابناک نوشتیم که آخه
آقاجون به قول امام، غرب جنایت کار(آمریکا) و شرق تجاوزکار(شوروی سابق و روسیه
امروزی) مگه فرقی دارن و یا مگه قتل آدمها
و کشتارشون فرقی داره توسط چه کسی انجام بشه، مگر کشته شدن میلیونها عراقی
بعد از حمله آمریکا به آن کشور با کشتار مسلمانان فلسطین توسط اسرائیل و یا کشته
شدن صدها هزار نفر در کوزوو در بوسنی در چچن در رواندا و سودان اساساً با کشته شدن
دوهزار نفر در دو روز حمله روسیه به گرجستان تفاوتی دارد. و یا حتماً باید جانی
آمریکایی باشد تا ما بخواهیم و بتوانیم محکومش بکنیم. همان طوری که هم انتظار می
رفت نظر بنده از طرف مسئولان سایت تائید نشد و در صفحه خبر هم قرار نگرفت... این عکس
پایینی رو از سایت رویترز گذاشتم و دوست داشتم حداقل یک نفر انسان با وجدان از اون
سایت پیدا بشه و وقتی این کودک رو دید یاد فرزند خودش بیفته...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 17:16  توسط خوشه چین
|
دیروز 63 سالگرد بمباران اتمی هیروشیما توسط ارتش آمریکا در آخرین روزهای جنگ
جهانی دوم بود، اصلاً دوست نداشتم راجع به این موضوع چیزی بنویسم ولی نتوانستم
بیشتر از این مقاومت کنم و امروز این کار رو می کنم. هر موقع از این بمباران صحبت
می شه ناخوداگاه یاد این شعر ناظم حکمت می افتم که در زیر آوردمش و همچنین یاد
حرفهای عکاس ژاپنی که در لحظات بعد از آن انفجار اتمی سعی می کنه که از شهری که در
کمتر از یک دقیقه سوخته و خاکستر شده و همون لحظه اول حدود 80 هزار نفر از ساکنانش
مرده اند، عکاسی بکنه ولی به گفته خودش به دلیل شدت اشکی که از چشمانش جاری می شه
همه چیز رو تار می بینه و نمی تونه ادامه بده. این را می گویم تا یادآوری بشه برای
همه ما که اگه مثل اون دختر بچه توی شعر راه نیفتیم و درها را نزنیم و برای کشته
نشدن بچه ها امضا جمع نکنیم ممکنه که خیلی زود دیرتر از آن چیزی بشه که حتی فرصت
امضا جمع کردن و هر نوع قرتی بازی دیگری از این دست را از دست بدهیم، یادمان باشه
که یک و نیم میلیون عراقی مظلوم و غیر مسلحی که آمریکا براشون می خواست دمکراسی
بیاره و مرگ رو هدیه آورد به همراه صدام ملعون چند سال پیش به فکرشان هم خطور نمی
کرد که یکی دوسال دیگه از زندگیشون بیشتر نمونده و باید قربانی دمکراسیی بشوند که از
ماشه سلاح های آمریکایی بیرون خواهد آمد که صدام با همه با همه شقاوت و بدذاتی که
داشت حداقل یک و نیم میلیون عراقی را یک جا نکشته بود و چندین برابر این عدد را
آواره از خاکشان نکرده بود، و نکته دیگری که نباید فراموش کرد بمب اتمی که در
هیروشیما منفجر شد در مقابل بمب های اتمی امروزی شاید ترقه ای بیش نباشد....
Kiz çocuğu
Kapilari çalan benim
Kapilari birer birer.
Gözüneze görünmez ölüler.
Hiroşima’da öleli
Oluyor bir on yil kadar.
Yedi yaşinda bir kizim,
Büyümez ölü çocuklar.
Saçlarim tutuştu önce,
Gözlerim yandi kavruldu.
Bir avuç kül oluverdim,
Külüm havaya savruldu.
Benim sizden kendim için
Hiç bir şey istediğim yok.
Şeker bile yiyemez ki
Kaat gibi yanan çocuk.
Çaliyorum kapinizi,
Teyze amca bir imza ver.
Çocuklar öldürülmesin
Şeker de yiyebilsinler.
Nazim hikmet 1956
دختر بچه( کودکی در هیروشیما)
آن که درها را می کوبد منم
تک تک درها را.
به چشم شما دیده نمی شوم
مرده ها دیده نمی شوند.
از وقتی که در هیروشیما مرده ام
ده سالی می گذرد.
دخترکی هفت ساله ام،
کودکان مرده بزرگ نمی شوند.
نخست موهایم آتش گرفت،
چشمانم سوخت و جزغاله شد.
مشتی خاکستر شدم،
خاکسترم را باد پراکند.
من از شما برای خودم
چیزی نمی خواهم.
چرا که حتی آب نبات هم نمی تواند بخورد
کودکی که همچون کاغذی مشتعل می شود.
درخانه تان را می کوبم
خاله، عمو! امضایی بده
تا کودکان به قتل نرسند
تا آنها هم بتوانند آب نبات بخورند.
+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 2:29  توسط خوشه چین
|
خیلی وقته که می خواستم راجع به این مسئاله که اغلب ما ایرانیها در هر موردی
فارغ از اینکه به ما مربوط می شود یا نه نظر می دهیم بنویسم و همیشه آنچنان روی
حرفهای خود پا فشاری می کنیم هر کسی که از دور شاهد ماجرا باشد بی اختیار فکر
خواهد کرد که با فوق تخصص آن رشته روبرو می شود، برای دیدن و شنیدن این گونه نظرات
کافی است که یک روز سوار تاکسی بشوید وصد البته هر چه مسیر طولانی تر و مقصد دورتر
باشد این گونه صحبت های کارشناسی بیشتر و با حرارت زیادتری بر گذار می شود وآقای
راننده که با شرکت هر روزه در این کنفرانسها دایره معلومات و اطلاعاتش و همچنین
ادعایش چندین برابر شده راجع به هر موضوعی از سیاست گرفته تا فوتبال، از تورم تا
سیاستهای آمریکا در دنیا، راجع به کاندیداهای ریاست جمهوری آمریکا و .... به همراه
مسافران دیگر اظهار نظر می کنند و راه چاره ارائه می دهند حالا مگه کسی می تواند ادعایی
بر خلاف جو عمومی بزند، علاوه بر تاکسی ها خطوط اتوبوس رانی، آرایشگاهها و هر جای
دیگری که احتمال وجود تجمعات بالای دونفر پیش بیاید محلی برای برگذاری این
میزگردهای صحرایی است، و بدبختی اینکه چون فکر می کنیم که همه چیز را می دونیم
دیگر کسی به دنبال به روز کردن معلومات خودش نیست. چند وقتی پیش بعد از زلزله ای
که پیش آمده بود برای اصلاح سر به آرایشگاه مراجعه کرده بودم بعد از کلی که راجع
به صفحات تکتونیک زمین و علل به وجود آمدن زلزله و چگونگی تاثیر زلزله بر ساختمانها
تعریف کردم سلمانی محترم در جواب من گفتند که البته این نظر شماست ولی به نظر من اعتقاد
ملت کم شده و علت زلزله این هستش و از خودش داشت برای حرفهایش مثال می آورد، بهش
جواب دادم عزیز من بنده هر روز خدا دارم با این زلزله زندگی می کنم و ومطالبی هم
که گفتم توی دانشگاههای همه دنیا اینها رو به دانشجویانشان یاد می دهند و حالا می خوای باور کنی یا نه من دارم
بحث علمی می کنم شعر نمی بافم. با به وجود آمدن وبلاگ و وبلاگ نویسی در دنیا ما
ایرانیها هم که نظرات انباشته داریم هر کدوم یه وبلاگ زدیم و تخیلات ذهنی خودمون
رو در هر موردی که دلمون خواست بنویسیم حالا ایرانه و هیچ کاری به علم و دانش
نیازی نداره و قبل از داشتن دانش می شه صاحب نظر شد. و بیخودی نیست که سطح بیشتر
وبلاگ ها از باور کن دوستت دارم بالاتر نرفته.
حالا چی شده که الان یادم افتاده که این مطالب رو بنویسم. یک دوست محترمی که
به پست قبلی نظر گذاشته بودند باعث تحریک بنده شدند، آخه دوست عزیز سی و دو تا حرف
که بیشتر نداریم اینو همه درست استفاده بکنند منظور همو بهتر متوجه می شویم.راستی
ایشان برای بنده هم نسخه نوشته اند به لعت اینکه منظور ایشان را درست متوجه نشده
ام بایستی در مرامم تجدید نظر بکنم و احتمالاً منظورشان این بوده که به روانشناس
مراجعه کنم و یا در بیمارستان روانی بستری بشوم. خدا یه جو شانس بده ...
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 22:45  توسط خوشه چین
|
چند تا مطلبی است که بایستی در مورد انها توضیحاتی بدم.
Greenpeace 1یا همان صلح سبز خودمانی:
در قسمت سمت راست و پایین صفحه باکسی دیده می شه که خبرهایی به صورت update از سوی سازمان جهانی Greenpeace در اون نمایش داده می شه، اگه وقت
کردید حتماً به اون باکس یه نظری هم بکنید باور کنید فقط هم یک دنیا رو بیشتر
نداریم یکمی مواظب باشیم....
2 دوزار نمی ارزیم:
اون پایین یه عکس خوشگل از بنجامین فرانکلین رئیس جمهور مرحوم شده آمریکا هم
هست که از عکس روی پولهای صد دلاری آمریکایی احتمالاً لینک داده شده، حالا این
قسمتش جدای از بحث ماست ولی می خواستم بگم که زیر اون عکس نوشته 0.0 دلار یعنی به
نظر این سایت، وبلاگ حقیر خوشه چین دوزار هم ارزشی نداره، از وقتی این رو فهمیدم
بد جوری حالم گرفته شده....
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 13:8  توسط خوشه چین
|